عاشقانه ترین لحظه برای تو استوارترین عشق زندگیم ، بی گمان موهبتی الهی هستی که نصیب من شدی ، تا در سایه سار عشق تو، پر رنگ ترین احساس ها رو احساس کنم ، از پوچی در بیام و به سمت هدفی استوار پرواز کنم ، عشق قشنگترین قسمت اینسفر زندگیست ، لحظه ای که پرواز می کنیم به سمت مرگ تنها بال عشق است که به ما نیروی اوج گرفتن در این مسیر پر پیچ و خم رو می ده ، از عشق به نقطه ای رسیدم به جایی رسیدم که بلندترین نقطه هاست از همین جاست که می تونم فریاد بکشم که ..........
می گویند چرا شعرت نمی آید..... آخه شعر نوشتن هم شاعری می خواهد
شاعری می خواهد که شب نوشته هایش خوانده شود
دست نوشته هایش در سکوت تاریک شب شنیده شود
شب من شاعری می خواهد
که لولو درخشان شهر خاموشی می خواهد
شب من مالکی می خواهد
که فردای حسرت تاجر به بامداد خمار می خواهد
ای شب من شعری بخوان بر لبهای خاموش من
ای شب من شعری بخوان اگر چه دروغ باشد...
فقط شعری بخوان....



بسم الله الرحمن الرحیم
عيد برهمگان مبارك
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

پرستوها كوچ مي كنن به سمتي كه باشه بــهـار
انـــگار دل پائـيـزيم قـصد نــداره بـشــه بــهـار
مي خوام بـــهاريش بكنم شايد بخوان كــوچ بكنن
اما ميـگن پـــرسـتــوها زود ميان و زودم مــيرن
نمي دونم پـرســتوها معني عــشـق و مي دونــن
اگه مي دونن پس چرا اين دلــو ويـرون مي كنن
كاش مي دونستن كوچشون دلا رو ويرون ميكنه
كاش مي دونستن كوچشون بــهارروپـائـيـزميكنه
شايد دلـــم واسه اينه هيچ وقــت بــهـــاري نميشه
شايد كوچ پــــرســـتـويي مانع شده بــهــاري شه


تا ابد در نگاهم خواهي ماند
هر صبح نگاهم را
در اينه زوم خواهم کرد


با رفتنت
نگاه سکوت می کند
وقلب
در امتدادخط سرخغروب مي كند
وجسم
به رسم عاشقي سکون اختیار می کند


يه روز كبوتري سفيد اومد توآشيونم
خواستم برم نازش كنم پرزداز آشيونم
ازوقتي كه پرزدورفت نمي دونم يهوچي شد
كه قلب من با صداي تيشه فرهاد يكي شد
يه روز كه خوابيده بودم كبوتر قصه من
امده بود با چند كبوتر ديگه به خواب من
چشم تو چشش دوخته بودم كه پر زد ورفت آسمون
با رفتنش كبوتراي ديگه هم زود پر زدن به آسمون
از اون كبوتر سفيد فقط همين مونده وبـــــــس
همه مي گن عشق تو بچه گونه است
ديگه نگو ، بهت مي گن ديونه است
هر چي مي گم فقط بهم مي خندن
راس راسي كه اين ديونه ،ديونه است
آخه چي مي دونن كه اين ديونه
چي چي ديده كه اينجوري ديونه است
وقتي كه فرهاد تو بيستون بود
همه مي گفتن پشت سر ديونه است
ديونگي فقط مال عاشقاست
عاشقي كه تا ابد ديونه است


دل شكسته اي شاكي از چشمان تو شد
قاضي
راي را صادر كرد
باز هم چشم فريبنده تو تبرئه شد


نوجوانی بود
اری
آن زمان بود
در دهكده عشق به رويم بازشد
آن زمان بود
كه ديدم فرهاد كوه مي كند به شوق شيرين
وان طرف لیلی باز
سنگ بر كوزه مجنون مي زد
ودرانجا بيژن و رامين را
با دو معشوقه خود مي ديدم
من در انجا تنها
در پي گم شده اي مي گشتم
.jpg)


كاش مي امدي و تمام كاشكي ها را
از ميان حرفهايم و آرزوهايم
پاك مي كردي
![]()








